تبليغاتX
صداهای آشنا
رادیو یا تلویزیون؟؟!!

به نام آرامش بخش دلها

 سلام به همه دوستای گلم

 

امیدوارم که تعطیلات تابستونی رو به خوبی و خوشی گذرونده باشید. سال تحصیلی جدید رو هم به  دوستداران علم و دانش تبریک میگم، چه کسانی که هنوز مدرسه خونه دومشونه و چه اونایی که مثل من و فرشته از امسال دانشجو شدن و  فقط باید حسرت روزای شیرین مدرسه رفتنو بخورن

یادش بخیر...

سوالی که میخوام تو این پست درباره رادیو جوان مطرح کنم اینه که با تغییر و تحولاتی که مدتیه تو رادیو ایجاد شده شما هنوز هم رادیو رو بر تلویزیون ترجیح میدید یا نه؟؟ 

یعنی کیفیت برنامه های رادیو، موضوعات مورد بحث در برنامه ها، حتی نحوه اجرای گوینده ها اون طوری هست که شما مثل قبل وقتتون رو برای گوش کردن برنامه ای تنظیم کنید و با علاقه به اون برنامه گوش بدید؟(مثل یه سبد ترانه که خیلی ها رو دوشنبه شب ها ساعت 12 تا 2 بامداد پای رادیو مینشوند) یا اینکه هر وقت سوار ماشین میشید واسه اینکه تو ترافیک حوصلتون سر نره رادیوتونم رو موج 88.1 مگاهرتز تنظیم میکنید و به رادیو جوان گوش میدید؟؟ 

لطفا صادقانه نظرتون رو درباره این سوال بگید. 

 خبر های جدید از رادیو جوان به نقل از گروه جوان و فرهنگ:

۱)ساعت پخش برنامه هفته تغییر یافت. از این هفته ۷ترانه را از ساعت ۲۲ بشنوید.

۲)هم زمان با شروع فصل پاییز برنامه های جدیدی از رادیو جوان پخش می شود. فانوس کتاب و فانوس سینما عنوان برنامه هایی است که هر هفته پنجشنبه و جمعه ساعت ۲۰ تا ۲۱ پخش خواهد شد.

 

و در آخر اینکه بالاخره نتایج کنکور سراسری اعلام شد و من و فرشته هم دانشجو شدیم. خدا رو شکر هر دومون دانشگاه تهران قبول شدیم و از چند روز دیگه کلاسامون شروع میشه و ممکنه کمتر از قبل بتونیم بیایم نت و وبلاگ رو به روز کنیم که امیدوارم ما رو ببخشید.  

                                                       یا حق.

                                                                                  زهرا قربانی             

                                                                                          


در دوشنبه ششم مهر 1388 |
مهاجرت
 

سلام!

اوه اوه مثکه اینجا دعواست هی به این زهرا میگم من ننویسما گوش نمی کنه که!خب ببینید بذارید براتون توضیح بدم...! چی؟ توجیه؟ نه بابا من اصلا اهل بهونه گیری نیستم!

اصلا ولش کنید من میرم میگم زهرا بیاد

.

حالا چون شمایید ادامه میدم

اولا که خسته نباشم کنکور دادم دوما که ایشالا همیشه موفق باشم سوما که چرت و پرت گویی بسه ! بریم سر اصل پست

چیزی که میخوام بگم مربوط میشه به نوعی از مهاجرت! مهاجرت از رادیو به تلویزیون که دیگه خیلی همه گیر شده و همه متوجهش شدن.مثال زدنش مخصوصا تو این روزا لزومی نداره پس ازش می گذریم اما از اتفاقی که داره میفته نمیشه گذشت.افراد رادیو خصوصا رادیو ی محبوب ما (جوان پیشین) به سمت تلویزیون هجوم آوردن اما سوال اینجاست که اونا واقعا کجا موفق ترند؟

همه مون میدونیم که تلویزیون چون یه رسانه ی تصویریه میزان شهرت افرادش بیشتره اینجوریم که میشنویم دستمزد کارکنانش هم بیشتره اما رادیویی های پیش کسوت همیشه از چیزی فراتر از اینا حرف می زنن اونم نمک گیری رادیو است ماها که با رادیو آشنایی داریم هم میدونیم که حس و حال صدا خیییلی با سیما متفاوته.

هرچند دیدن چهره ی گوینده های رادیو خیلی جالب و جذابه ولی ادامه ی این روند به اینجا میکشه که وقتی پیچ رادیو رو میپیچونی کمتر صدای آشنایی میشنوی و ترجیح میدی برای شنیدن صداهای محبوبت بشینی فیلم و سریال تماشا کنی اما این برات جایگزین نیست چون تو رادیو حرفای از پیش تعیین نشده زیاده پس صمیمیت هم بیشتره.

فکر می کنم بعضی از حرفایی که تو رادیو زده میشه رو هرگز نمیشه تو تلویزیون شنید.

از دست و من و تو کار زیادی بر نمیاد اما کاش مسئول ها بیشتر به فکر بودند. بیشتر به این مسئله فکر می کردند،مسئله ای که داره رادیو رو به سمت زوال پیش می بره.

معذرت که تو این روزای قشنگ حرفای نا خوشایند زدم.

چند روز دیگه شب قدره،بیاید برای همه کسایی که دیدیم یا ندیدیمشون دعا کنیم،برای آینده ای بهتر و روشن تر.

التماس دعا 

در ضمن همونطوری که میدونید جناب آقای سید محمد حسینی با رای اعتماد مجلس شورای اسلامی به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد  منصوب شدند. ایشون یه مصاحبه مفصل با رادیو جوان انجام دادن و برنامه های خودشون رو عنوان کردند. شما میتونید متن کامل این مصاحبه رو در وبلاگ خبرگزاری گروه جوان و فرهنگ رادیو جوان به نشانی               

www.javane-farhang.blogfa.com  مطالعه کنید.

                                                                             فرشته شکوری

 


در جمعه سیزدهم شهریور 1388 |
شروعی دوباره....

به نام آرامش بخش دلها

سلام به همه دوستای خوب و مهربون خودم. انقدر دلم براتون تنگ شده بود که نگو و نپرس

حتما میدونین تو این مدت نسبتا طولانی که من و فرشته نبودیم، داشتیم با کلی کتاب و جزوه و تست کلنجار می رفتیم چون با یه واژه پنچ حرفی به نام کنکور درگیر بودیم که باید هرجور شده باهاش روبه رو میشدیم. همین کنکور که به قول خیلی ها بزرگترین مسابقه علمی کشوره باعث شد یک سال از خیلی چیزا دور باشیم. دیگه از رادیو گوش کردن تا ۲ صبح، سر زدن به وبلاگ های مختلف و هزار تا کار و سرگرمی و تفریح تو این مدت خبری نبود. به هرحال اون روزا هم با تمام سختی ها و خستگی هاش گذشت. شنبه ۶ تیر یه روز سرنوشت ساز واسه من و فرشته بود. وای شب قبلش چه حالی داشتم. شاید فقط ۳ ساعت تونستم بخوابم!!استرس داشتم. حتی صبح صبحانه هم نتونستم بخورم. فکر کن!! خلاصه انقدر زود بیدار شده بودم که راس ساعت ۶ دم در دانشگاه شهید بهشتی بودم. تا چشم کار میکرد به جای داوطلب پدر و مادر میدیدی که همشون داشتن واسه بچه هاشون دعا میکردن. کنکور انسانی هم مثل بقیه گروه ها سخت بود ولی هر چی بود گذشت. دیگه لقب محصل از روم برداشته شد!!!! از امروز دیگه باید به چیزای بزرگتر و مهم تری تو زندگیم فکر کنم. زندگی که فقط کنکور نیست.مگه نه؟؟

بقیشم سپردم به خدا. من تلاشمو کردم. هر چی به صلاحم باشه همون میشه. راستی از همه کسایی که میدونستن ما امسال کنکوری هستیم و واسمون دعا کردن از صمیم قلب ممنونم.

دیگه از این به بعد دوباره میخوایم کارمونو تو وبلاگ "صداهای آشنا"  که مال همه دوستداران رادیو جوانه شروع کنیم. هر چند به خاطر این مدتی که نبودم از رادیو و برنامه هاش خیلی بی خبرم ولی تو تابستون حسابی وقت دارم تا دوباره بشم شنونده ثابت برنامه های رادیو جوان. البته امیدوارم برنامه های رادیو هم مثل سابق باشه و این تغییراتی که تو برنامه ها به وجود اومده در جهت بهبود این شبکه باشه. وبلاگ صداهای آشنا هم از این پس سعی میکنه به بهترین شکل درباره رادیو محبوب همه شما جوونا اطلاع رسانی کنه.

یه داستان کوتاه هم با عنوان «خدا هست» از سری کتاب های انتشارات جیحون براتون انتخاب کردم که احتمالا به گوش بعضی ها خورده. خودم که این داستان رو خیلی دوست دارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.

 

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات مختلفی صحبت کردند. وفتی به  خدا رسیدند ،

آرایشگر گفت: من باور نمیکنم که خدا وجود داشته باشد.

مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟

آرایشگر گفت: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود داشت نباید درد و رنجی وجود داشت، نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیز ها وجود داشته باشد.

مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند.

آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد در خیابان مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود.

مرد دوباره وارد آرایشگاه شد وبه آرایشگر گفت :

میدانی چیست به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند.

آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم. من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.

مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است با موی بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.

نه بابا آرایشگر ها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.

مشتری تایید کرد : دقیقا ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.

                                     یا حق

                                                         « زهرا قربانی »


در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 |
منوی اصلی
صفحه نخست
ایمیل نویسندگان
آرشيو مطالب
درباره وبلاگ
این وبلاگ متعلق به گروه جوان و فرهنگ شبکه جوانه.
اینجا یه پاتوق رادیو جوونیه!!
یه ایستگاه مجازی برای ایستگاه رادیویی جوان!
یه سایه برای چند لحظه ایستادن و یه عــــــــــمر دوست بودن!
به امید پایداری این رسانه گرم و افرادش تو هم با ما همراه باش.
موج Fm
ردیف 88.1 مگاهرتز

نویسندگان وبلاگ:

فرشته شکوری: متولد 9/10/1369 دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه تهران

زهرا قربانی: متولد 27/6/1369 دانشجوی علوم اجتماعی دانشگاه تهران

نویسندگان

زهرا قربانی
فرشته شکوری
آرشیو مطالب
هفته اوّل مهر 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم شهریور 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
آرشيو
دوستداران رادیو جوان
فریاد یک ققنوس(دکتر علیرضا امینی)
سایه سکوت(فاطمه پورکریمی)
شنیده می شوید(فرزانه ناظری)
نجوای دل(پریا)
بیا اینجا(بهاره)
دختر بارونی(راشین)
دل نوشته های بارانی(پریسا)
انعکاس رویا(نوشین)
حمید محمدی(گوینده ورزشی)
با فرشید منافی جوانی می کنیم(پردیس)
آزی(آزاده بهرامی)
آنتن پر سر و صدا(فاطمه دهداران)
نوشتم نوشتی نوشت(انوشه میرمجلسی)
بهترین لحظه(شیوا شوق)
لحظه تنهایی(محبوبه)
رویای گلها(یک دوست)
قصه همیشه تکرار هجرت و هجرت و هجرت(الهه)
ُتا انتهای حضور(فاطمه)
منو رصد کن... من ستاره دنباله دارم(الهه شرقی)
تندیس صامت(مریم)
صدای جوان ایرانی(فائقه)
خط خطی!(نگار)
بودای طلایی(سارا فراهانی)
شنونده جوان(مونا)
فرکانس برتر(زهره بهتاج)
رادیو جوون(نگار صادقی)
جوانه های جوان(نرگس یگانه)
مثه ما پارازیتی باش!!(فرشته توحیدی)
مهر محبوب(حدیث خانوم)
اثر انگشت(مریم مقنی پور)
رادیو جوان نبض همیشه تپنده!(عرفانه)
طپش جوانی(سینا هنربخش)
اینجا رادیوست، رسانه زندگی(ارکیده هاشمی)
غزل ناب جوانی(الهه آرانیان)
جوانی کن فقط با88.1 مگاهرتز(عطیه نجفی)
نگاتیو(مریم قاسمی)
نشانی(نیلوفر قاسمی)
در به در(ریحانه سادات یاسینی)
چهار راه جووووونی(یه جوون م3خودت)
اینجا تهران است(میترا سلیمانی)
حس ششم،حس جوانی(ستاره)
محمد علی خبیر
ناقوس سکوت(فرناز و فاطمه)
متفاوت اما دوست داشتنی(حسین)
عطر باروووون(سارا)
صدای دیدار(نرگس)
شیدای شب(سارا)
کلوپ هواداران نیما رئیسی(مژگان)
به رنگ صدا(طیبه دکتر زاده)
سایه خیال(فرزانه ناظری)
حس مبهم(فاطمه)
دریچه(میم.سین)
محمد جواد عبدی - رادیو جوان
اهالی رادیو جوان
ورزشته...
در آسمان اندیشه
مجله فرهنگی جوان
دانشنامه ی جوان
پرواز شب(شاهین شرافتی)
شبستانه(عباس محمد خانی)
هستم(علی ضیا)
آخرین بی کران(حامد مشکینی)
هامش(حامد مرادیان)
انکار ما(میثم فکری)
شعری درخشان ترین آسمان است(نرگس فتحی)
حلقه وب
سر خط خبرهای رادیو جوان
وصال سبز(فرهاد مجلسی)
ستاره زد...سلام کن
آرشیو
امکانات وبلاگ
طراح قالب

طراح:
محمد جواد عبدی
گروه طراحان حرفه ای تمپفا
www.TempFa.com